یادش بخیر..دو سه سال پیش بود که اومده بود دانشگاه سوره دقیقاً یادم نیست فکر کنم بهار بود..چه شوق و ذوقی داشتیم از اینکه بدلکار سریال کبری 11 رو از نزدیک میدیدیم..چه انرژی فوق العاده ای تو حرفاش بود..این همه امید و انگیزه در وجود آدمی که از بهترین شرایط کاری و حرفه ای در آلمان دل کنده بود و به کشور خودش اومده بود، عجیب به نظر میرسید..آدمی بود که با تمام وجود میخواست به فرهنگ مملکتش خدمت کنه..دکتر آذری و آقای حجت الاسلامی هم بودند..در واقع این برنامه رو آقای حجت الاسلامی به همراه دانشجوهای مدیریت فرهنگی و هنری ترتیب داده بودند و ما بچه های انجمن علمی هم گزارش برنامه رو تهیه کردیم و گذاشتیم تو سایت ارگانون..چقدر خوشحال بودیم از اینکه انجمنمون با چه برنامه ی خوبی کارشو شروع کرده..از اون به بعد دیگه میدونستیم یک آدم حرفه ای ، باتجربه و تحصیل کرده، تو بخش جلوه های ویژه ی سینما داریم که تو دنیا کاراش مطرحه..من امروز صبح خبر فوت پیمان ابدی رو تو روزنامه خوندم..خیلی شکه شدم..انگار باورم نمیشد که یک طراح صحنه های اکشن ، خودش اسیر همین صحنه ها بشه..و باز هم مرگ در هنگام انجام وظیفه که نه، عشقبازی..
پیمان ابدی میماند..با همان صحنه های اکشنی که حتی بعد از بارها تماشا کردن، باز هم از فرط هیجان میخکوبشان میشویم..و لذت میبریم از همزیستی هیجان برانگیز هنر و خطر..
گزارش های منتشر نشده ای از پیمان ابدی:
گفتگو با "پیمان ابدی" / طراح صحنه های اکشن
گفتگوی منتشر نشده ی فارس با "پیمان ابدی" درباره بدلکاری

می کوبد و می پاچد و می خیساند رگبار بهاری.. از انتهای آسمان آمده است؛ جایی نزدیک بهشت.. و من در مرکز شهر گریزان از سقف ها، احاطه شده ام از هرطرف و دوش می گیرم در متن اردیبهشت.. چه تازه ام اکنون با وجودی خیس از برکت..آنقدر این بازی را جالب به راه انداخته که خورشید را هم جذب می کند و چه خوب بازی ای.. آنقدر خوب که کم مانده رنگها هم در آسمان خاکستری شهر کمانه زنند.. فکرش را بکن! رنگین کمانی بر فراز برج ها، دودها و تیرهای آهن..