تبليغاتX
سایه روشن
اسامی کارگردانهای حاضر در دیدار با رئیس جمهور:

سيدضياءالدين دري، احمدرضا معتمدي، ابوالقاسم طالبي، عليرضا اميني، مسعود ده نمكي، سعيد اسدي، عليرضا داوودنژاد، جمال شورجه، فرج ا... سلحشور، بهزاد بهزاد پور، حبيب كاوش، احمدرضا گرشاسبي، محمدمهدي عسگرپور، محمد رضا شرف الدين، مهدي فخيم زاده، حميد بهمني، ابوالحسن داوودي، محمدرضا اعلامي، اصغر فرهادي، حجت الله سيفي، اكبر حر، شاهد احمدلو، عباس رافعي، حسين فرخي، سعيد سهيلي، امير قويدل، انسيه شاه حسيني، محمد نوري زاد، اسماعيل براري، عبدا... باكيده، شهريار بحراني، حسينعلي ليالستاني، سيروس حسن پور، عليرضا سجاد پور، فريدون جيراني، شهرام اسدي، مهدي صباغ زاده و جواد شمقدري.

اسامی کارگردانهای غایب در جلسه فوق:

داریوش مهرجویی٬ بهرام بیضایی٬ عباس کیارستمی٬ مجید مجیدی٬ خسرو سینایی٬ مسعود کیمیایی٬ بهمن فرمان آرا٬ کمال تبریزی٬ ابراهیم حاتمی کیا٬ محمد علی طالبی٬ داود میر باقری٬ رخشان بنی اعتماد٬ منیژه حکمت٬ پوران درخشنده٬ سیروس الوند٬ مازیار میری٬ رسول صدرعاملی٬ کیومرث پوراحمد٬ حسن فتحی و خیلی های دیگه که میشناسیمشون و فیلم هاشونو دوست داریم...

چرا باید اینجوری باشه؟ مگر نه اینکه خیلی از این غایبین در عرصه حرفه ای و هنری٬ برای خودشون و برای ما صاحب سبک اند؟ مگر نه اینکه بعضی از اونها خدای دانشجوهای سینما اند؟ مگرنه اینکه ما بیشتر از این غایبها فیلم میبینیم و افتخارات هرچند اندک سینمای ایران در عرصه بین الملل مدیون همین هنرمندهای غایبه؟
چرا نبودن؟ چرا نباید باشن؟
.
.
.
این افراد در چنین جلساتی٬ چه حاضر باشند و چه نباشند٬ سینمای ایران با وجود اونهاست که معنا پیدا میکنه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 20:28  توسط سوده کریمی  | 

 

...اگر این روزها می بینید که خلوت شما عظیم است شادمان باشید زیرا خلوتی که بزرگ نباشد خلوت نیست...
آنچه ضرورت دارد خلوتی بزرگ و درونی است...

*راینر ماریا ریلکه*

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 15:54  توسط سوده کریمی  | 

 

سرش رو به آسمان طوسی رنگ و چشمانش بسته؛ با حالتی که نشان از پاکی محض میدهد، زیر لب دعا میخواند..گویا در دستانش چیزی را میفشارد.. هوا دلگیر است و باد، بر هم میزند همه چیز را..
چشمهایش را باز میکند و چاقو را برمیدارد و به یکباره خون میچکد از سر انگشتانش بی امان.. خیره به آسمانست..گرد و خاکها به گل نشسته اند.. خنده ای میزند از ته دل؛ میدود و میپرد و خیس میشود زیر این باران.. انارش سرخ است؛ درست رنگ خون!

دل کوچکش همیشه و هنوز، قبول میشود در هر امتحانی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 22:32  توسط سوده کریمی  | 

ََجوزف گریگلی، 1956 در ماساچوست به دنیا آمد. او مدرک کارشناسی تاریخ هنر را در 1985 از دانشگاه میشیگان دریافت کرد. وی در 1990 موفق به کسب مدرک کارشناسی ارشد هنرهای تجسمی از انستیتو هنر کالیفرنیا شد. گریگلی از 2002 به بعد، به عنوان استاد نقد و هنرهای تجسمی در مدرسه انستیتو هنر کالیفرنیا تدریس میکند. چیدمان، هنر اجرا و هنر ویدئویی مدیوم اکثر آثار او را تشکیل میدهند. روند آثار گریگلی، شکل ها و رنگ هایش و داستانی که بیان میکند، همه درباره مکالمه و برقراری ارتباط میان انسانهاست. او در کودکی شنوایی خود را از دست داده است. وی  گفتگوهای نوشته شده زندگی روزمره اش را به عنوان ماده خام آثارش به کار میگیرد؛ تکه کاغذهایی که دیگران روی آن یادداشت ها، اسم ها یا عباراتی نوشته اند تا با او ارتباط برقرار کنند. گریگلی این بریده گفتگوها را به کار میگیرد تا چیدمان هایی بسازد که موضوع اصلی آنها، تفاوت های اجتناب ناپذیر بین گفتار و نوشتار و خواندن و گوش کردن است.در واقع این آثار به عنوان معادل های تجسمی برای صدا هستند.

 

هنرمند جوان عزیز:

از نامه ها، ایمیل ها و فکسی که فرستادی ممنونم. همچنین از اینکه منتظر جوابم ماندی، متشکرم.
مانند دیگر فعالیت های خلاقانه، تولید اثر هنری درباره کشف امکانات است: امکانات مواد و مصالح، امکانات ایده ها و افکار و امکانات روابط انسانی. لحظه ای که تأمل کنی و برای نظم دادن و درک این احتمالات تلاش نمایی، اوضاع ممکن است سخت و نفس گیر شود.
دویست سال قبل جان کیتزِ شاعر با همین مشکل روبرو شد: در حالی که از مشکلات مالی از پا درآمده بود و آثاری را مطالعه میکرد که پیش از او نوشته شده بودند، - شکسپیر، اسپنسر، میلتون - در مقابل این سؤال مأیوس کننده به زانو درآمد: " چه کاری برای انجام دادن باقی مانده است؟ "
او به کارش ادامه داد. در زمانی معادل دو سه سال، چندتایی قصیده نوشت - شعرهایی که ادبیات را در مسیر جدیدی قرار دادند - اما در نشریات درباره آثارش بد نوشته شد. دید کتابهای شعرش ته انبارها خاک میخورند، و درست بعد از رسیدن به بیست و پنج سالگی، درگذشت. علاوه بر همه این مشکلات، دختری را که دوست داشت به او گفت "نه".
اما نکته اینجاست که کیتز راه جدیدی را پیدا کرد.
او نام آن را توانای منفی گذاشت. با همه وجود - همچنین از صمیم قلب – غرق نوشتن بهترین شعرهایی شد که میتوانست بنویسد. کیتز در نامه ای به برادرانش توانای منفی را به عنوان راهی برای زندگی کردنشرح میدهد. راهی که در آن شخص میتواند در میان نادانسته ها، رازها و شک ها زندگی کند و مجبور نباشد با ناراحتی به دنبال حقیقت و دلایل آن بگردد. [ یاد حرف دکتر شریعتی افتادم که میگه آنقدر زلال باش تا حقیقت خودش به سراغت بیاد]
بنابراین نصیحت من - اگر ارزشی داشته باشد - این است که زیاد نگران آن نادانسته ها، رازها و شک ها نباش. اگر خلق اثر هنری کار سختی است - و همین طور هم هست – فرایند هنرمند بودن و نمایش عمومی اثر هنری به همان اندازه مشکل و طاقت فرساست. در همینجاست که روابط انسانی خیلی مهم میشوند. مقدار زیادی از مطالبی که من درباره هنر و هنرمند بودن یاد گرفتم، از طریق هنرمندان تجسمی نبوده؛ بلکه از طریق نویسندگانی مانند کیتز ( با خواندن نامه هایش) و آهنگسازانی مانند ند رورِم ( با خواندن خاطرات روزانه وی) و گردشگرانی مانند ری برگمان ( با خواندن نوشته هایش درباره صید ماهی قزل آلا با مگس) بوده است. بنابراین تا آنجایی که میتوانی بخوان و زندگی را به تمامی تجربه کن. هر وقت که توانستی، یک زبان خارجی را یاد بگیر، درباره دیگر مردمان بیاموز، به جاهایی برو و کارهایی را بکن که هیچ ربطی به هنر ندارند؛ چون آن کارهایی که هیچ ربطی به هنر ندارند، در حقیقت بیشترین ارتباط را با آن دارد.

                                                                                                  با بهترین آرزوها
                                                                                                  
 جوزف گریگلی
                                                                                              
نیوبوفالو - میشیگان


 برگرفته از دوهفته نامه تندیس/شماره صد و سی و سه/ دو مهر ۱۳۸۷

 

این هم تصاویری از آثار گریگلی

 

 


 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 15:21  توسط سوده کریمی  | 

پس ما اینک او را وداع و بدرود میگوییم، در حالی که فراق و هجرانش برای ما سنگین است و روی بر تافتنش از ما، برا ی ما غمبار و وحشتزا و هراس انگیز است و بر عهده ما پیمان ناگسستنی، و حرمت شایسته پاسداشت، و حقی که ادایش لازم است میباشد و از آن جهت است که میگوییم :

سلام بر تو ای بزرگترین ماه خدا! و ای عید اولیا و دوستان خدا!
سلام بر تو ای ارزشمندترین اوقاتی که با ما همنشین بودی! و ای بهترین ماه در روزها و ساعتها!
سلام بر تو ای ماهی که در تو برآورده شدن آمال و آرزوها نزدیک شد! و اعمال و کارها در آن منتشر گشت.
سلام بر تو ای دوست و همراهی که بودنش ارجمند و نبودنش دردآور و مصیبت بار است و ای نقطه امیدی که فراق و جدایی او رنج آور و دردناک است.
سلام بر تو ای همدمی که چون رو کرد و آمد، با ما انیس و مونس گشت، پس موجب شاذی شد. و وقتی از پیش ما رفت، در ما هراس و وحشت انداخت، پس سپری گشت.
سلام بر تو که وداع و بدرود ما نه از روی خستگی و ترک روزه اش و نه از سر دلتنگی ملامت است...
.
.
.
خدایا! پس حمد و سپاس از آن توست در حالی که به بدیها اقرار میکنیم و به سهل انگاری اعتراف داریم و برای تو در دلمان، ندامت واقعی و بر زبانمان عذر راستین داریم. پس با این همه تقصیر و کوتاهی که داریم به ما مزد و پاداشی عطا فرما که بوسیله آن به فضیلت های دلخواه از دست رفته، دست یابیم و از انواع ذخایری که مورد حرص و طمع میباشد، به عنوان عوض دریافت نماییم...
.
.
.


*دعای وداع با ماه رمضان / صحیفه سجادیه*

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 1:48  توسط سوده کریمی  | 

                      
                            هشتصدمین زادروز تولد مولانا جلال الدین محمد بلخی مبارک

 

از دفتر سوم مولانا:

             آن یکی "الله" میگفتی شبی              

تا که شیرین میشد از ذکرش لبی

گفت شیطان: "آخر ای بسیار گو!

این همه الله را لبیک کو؟

می نیاید یک جواب از پیش تخت

چند الله میزنی با روی سخت؟ "

او شکسته دل شد و بنهاد سر

دید در خواب او خِضِِر را در خُضَر*

گفت: "هین! از ذکر چون وامانده ای؟

چون پشیمانی از آن کِش خوانده ای؟ "

گفت: "لبیکم نمی آید جواب

زآن همی ترسم که باشم ردِ باب"

گفت: "آن الله تو لبیک ماست

وآن نیاز و درد و سوزت پیک ماست

حیله ها و چاره جویی های تو

جذبِ ما بود و گشاد این پای تو

ترس و عشق تو کمند لطف ماست

زیر هر یارب تو لبیک هاست"

جان جاهل زین دعا جز دور نیست

زآنکه یارب گفتنش دستور نیست

بر دهان و بر دلش قفل است و بند

  تا ننالد با خدا وقت گزند  


*خِضِر: خضر پیامبر/ خُضَر: سبزه زارها        

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 13:38  توسط سوده کریمی  | 

عدالت، نان مردم است
گاه فراوان است، گاه کمیاب
گاه خوشمزه است، گاه بد مزه.
وقتی نان نایاب شد، گرسنگی حکمفرما میشود
وقتی نان بد شد، نارضایتی حکمفرما میشود

عدالت بد را دور بیانداز!
که بی دانش و عشق آن را ورز داده و پخته اند!
بی چاشنی ست و لبه اش سوخته است!
عدالت بیات را دور بیانداز! که بس دیر میرسد!

اگر نان مرغوب و فراوان باشد
میشود بقیه غذا را نادیده گرفت.
نمیتوان همه چیز را
یکباره و به فراوانی داشت
اگر از نان عدالت بخوریم کارها چنان انجام میگیرد
که فراوانی از قِِِبَل آن حاصل می آید.

همانگونه که به نان روزانه محتاجیم،
به عدالت روزانه نیز نیازمندیم،
حتی بارها در روز بدان نیازمندیم.

از بام تا شام، به وقت خوشی و به هنگام کار
که بدل به لذت میشود
به روزگار سختی و شادمانی،
مردمان به نان روزانه و
سالم عدالت نیازمندند.

پس اکنون که نان عدالت تا بدین حد اهمیت دارد
دوستان! چه کس باید آن را بپزد؟

چه کس نان دیگر را میپزد؟
نان عدالت را نیز چون هر نان دیگری
باید مردمان خود بپزند.

فراوان و در دسترس و روزانه.

 

                                                      "برتولت برشت"

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 1:38  توسط سوده کریمی  |