تبليغاتX
سایه روشن

 

عجب قدرتی دارد طعم و عطر و وجود میوه نوبرانه! و من وقتی دیشب برای اولین بار در امسال، نارنگی را مزه کردم، چرا ندانستم این این حقیقت از طبیعت را؟
اما امروز و در این لحظه که عطر پوسته نارنگی - این معجزه پاییز- همه اطرافم را گرفته، به یکباره فهمیده شدم از حضور عصاره سبز درختان فصل گرم، در پوسته ای که زرد و قرمز و باران را بشارت میدهد و دانستم که گرمای مهربان تصویر پاییزی، زنده خواهد کرد امید را در ما؛ در هنگامه سرد فقدان رنگ سبز.
پس اکنون که خورشید مایل میتابد، میبویم و میبوسم تمام نارنگی های سبز را در هر کجای پاییز...

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 17:44  توسط سوده کریمی  | 

ای آنکه حق را به کلماتش برجا کند
ای آنکه از بندگانش توبه پذیرد  
ای آنکه میان شخص و دلش حائل شود
ای آنکه شفاعت سودی ندهد جز به اذنش
ای آنکه او داناتر است به کسی که از راهش گمراه شده
ای آنکه حکمش را پس زننده ای نیست
ای آنکه داوریش را رد کننده ای نیست
ای آنکه هر چیز مطیع فرمان اوست
ای آنکه آسمانها به دست قدرتش در هم پیچیده
ای آنکه بادها را به مژده باران رحمت پیش فرستد (۶۷)

ای آنکه جز او غیب نداند
ای آنکه جز او ناخوشی را بر نگرداند
ای آنکه جز او آفریدگان را نیافریند
ای آنکه جز او گناه را نیامرزد
ای آنکه جز او نعمت را تمام نکند
ای آنکه جز او دلها را زیر و رو نکند
ای آنکه جز او تدبیر امر نکند
ای آنکه جز او باران فرو نفرستد
ای آنکه جز او روزی را وسعت ندهد
ای آنکه جز او مردگان را زنده نگرداند (۹۰)

ای آنکه اجابت کننده است کسی را که او را خواند
ای آنکه دوست کسی است که او را اطاعت کند
ای آنکه نزدیک است به کسی که او را دوست بدارد
ای آنکه مراقب است کسی را که او را به نگهداری طلبد
ای آنکه کرم کند کسی را که به او امید بندد
ای آنکه حلم ورزد به کسی که او را نافرمانی کند
ای آنکه در عظمتش مهربان است
ای آنکه در حکمتش عظیم است
ای آنکه در احسانش قدیم است
ای آنکه داناست به کسی که او را اراده کند (۹۶)

ای آنکه مشغول نکند او را شنیدنی از شنیدنی دیگر
ای آنکه باز ندارد او را کرداری از کردار دیگر
ای آنکه غافل نکند او را گفتاری از گفتار دیگر
ای آنکه به غلط نیاندازد او را پرسشی از پرسش دیگر
ای آنکه مانع نشود او را چیزی از چیز دگر
ای آنکه خسته نکند او را اصرار اصرار ورزندگان
ای آنکه او نهایت خواسته طالبان است
ای آنکه او منتهای همت عارفان است
ای آنکه او منتهای جستجوی طالبان است
ای آنکه پوشیده نماند بر او ذره ای در میان جهانیان (۹۹)

ای بردباری که عجله نکند
ای بخشنده ای که بخل نورزد
ای راستگویی که خلف وعده نکند
ای بسیار عطا کننده ای که به ستوه نیاید
ای چیره ای که مغلوب نگردد
ای بزرگی که به وصف در نیاید
ای دادگری که ستم نورزد
ای توانگری که فقیر نشود
ای بزرگی که کوچک نشود
ای نگاهبانی که غفلت نورزد
پاک و منزهی ای آنکه نیست معبودی جز تو
به فریاد رس! (۱۰۰)
.
.


دعای جوشن کبیر: آیات ۶۷، ۹۰، ۹۶، ۹۹، ۱۰۰.




+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 17:27  توسط سوده کریمی  | 

دو هفته نامه تندیس تو شماره اخیرش ( 131)، حرکتی رو شروع کرده که به نظر من خیلی جالب اومد با این عنوان: نامه ای به یک هنرمند جوان. این بخش که از این به بعد به تندیس اضافه میشه، در واقع ترجمه یه کتابه که بیست و سه نامه رو شامل میشه و گستره وسیعی از عقاید و کلمات حکمت آمیز و گاهاً شگفت انگیز رو دربر میگیره که توسط ستایش شده ترین هنرمند های معاصر نوشته شدن. مترجم، خوندن این بخش رو به هنرمندهای جوان توصیه کرده؛ به دلیل وجود مسائل و مشکلات نسبتاً مشابهی که در شهرهای بزرگ، انسان معاصر و به طور خاص هنرمند جوان با اونها روبروست از جمله هزینه بالای زندگی در شهرهای بزرگ، سختی پیدا کردن شغل مناسب به عنوان هنرمند، زد و بند های محافل هنری و...و بسیاری مسائل دیگه که هنرمندها و هنر دوست ها رو، حداقل در ایران، بد جوری گیج و گنگ کرده؛ به طوریکه یه وقتهایی، سنگینی فضای ژست گونه هنری، آرامش رو از آدم میگیره...
اولین نامه ای که تندیس چاپ کرده، مربوطه به جان بالدساری:
جان بالدساری، 17 ژوئیه سال 1931در کالیفرنیا، به دنیا آمد. او بین سالهای 1949 و 1959، در دانشگاه کالیفرنیا، در برکلی و لس آنجلس و انستیتو هنر اتیس و انستیتو هنر کوئینارد، در لس آنجلس تحصیل کرد. وی از 1970تا  1988، در انستیتو هنر کالیفرنیا، در والنسیا و از 1966 تا  2007، در دانشگاه کالیفرنیا، در لس آنجلس، تدریس کرده است.
بالدساری از مدیوم هایی نظیر عکس، متن و نوشته، نقاشی و فیلم در آثارش بهره میگیرد. او عکس هایی را انتخاب میکند و در کنار هم قرار میدهد تا دریافت مخاطبین را از تصاویر تلوزیونی و فیلم تحلیل کند؛ و در حالت کلی تر، با استفاده از زبان بصری فرهنگ عامه، درک مردم را از هنر زیر سؤال ببرد. از کارهای مشهور او میتوان به اثری در سال 1966 اشاره کرد. این اثر بوم سفیدی است که این جمله روی آن به چشم میخورد: همه چیز به جز هنر از این نقاشی حذف شده است. هیچ ایده ای به این کار وارد نشده است.
بالدساری، در 1970، در پروژه ای به نام مرده سوزی، همه نقاشی هایی را که بین سالهای1953 تا 1966 کشیده بود، سوزاند و از آن پس بیشتر به آثار مفهومی پرداخت...

و حالا نامه بالدساری به یک هنرمند جوان:

 هنرمند جوان عزیز

من زندگی حرفه ای خود را به عنوان هنرمندی جوان در 1957 شروع کردم. آن وقتها این همه پول در دنیای هنر وجود نداشت که امروز هست. در نتیجه مردم به کارهای هنری میپرداختند؛ چون به آن احساس نیاز میکردند. من هفته ای پنج روز در مدارس دولتی درس میدادم و هر زمانی که میتوانستم نقاشی میکردم. ازدواج کردم و درگیر بزرگ کردن دو فرزند شدم که انجام کارهای هنری را سخت تر میکرد. در یک شهر معمولی، در ایالت کالیفرنیا، زندگی میکردم؛ نه در یک شهری که مرکز هنری باشد.
نصیحت من؟ برای رسیدن به پول یا شهرت کار هنری نکن. این کار را بکن، چون نمیتوانی آن را نکنی. هنرمند بودن معجونی از استعداد و وسواس کاری است. اهمیتی ندارد که در نیویورک، لس آنجلی، کلن یا لندن زندگی کنی.
...و اما درباره پول: اگر استعداد داری و همه فکر و ذکرت هنر است، راه حل آن را پیدا خواهی کرد.

                                                   

 

                                                                                            به امید ماندگاری طولانی در هنر
                                                                                                       جان بالدساری 
                                                                                                        ونیز- کالیفرنیا

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 14:29  توسط سوده کریمی  |